شعر شهادت حضرت زینب س

زینب  به شام وکوفه دمادم غریبه بود

انگار از ازل به دو عالم غریبه بود

از بس شکسته بود که نشناخت

شوهرش زینب به چشم شوهر خود هم غریبه بود

اینان کسی نبودندکه بر ما وفا کنند 

یامرحمت به عترت آل عبا کنند

من خاطرات خوب ندارم ز اهل شام

ترسم که بر جنازه ی من خنده ها کنند

پنجاه سال غم روی غم دیده ام حسین ع

خورشیدمو هنوز نتابیده ام حسین ع

یک سال روزگار من این گونه بوده است

از درد کتف وشانه نخوابیده ام حسین ع

من زینب خمیده  وقامت کمانی ام  

بودی حسین ع لذت عمروجوانی ام

جایی قرار گذار که من باشم وخودت 

تا که نشان دهم بدن ارغوانی ام

بنگر چگونه دختر تو خواب رفته است 

بنگر چگونه از تن من تاب رفته است

تاثیر تازیانه وزنجیر سفت را 

بنگر که استخوان تنم آب رفته است

محسن داداشی- خردادماه 1392

/ 3 نظر / 14 بازدید
121esf

سلام/ ممنونم/ دمتون گرم/

علی

سلام چرا جلسه هفتگی هارو برا دانلود نمیزارین؟ اگه لطف کنید ممنون میشم